تبليغاتX
نادر ابراهيمي

تکنیک های روایت در آثار داستانی نادر ابراهیمی

      مريم اسديان پروژه‌ي فوق ليسانس خود در رشته‌ي ادبيات را با موضوع "تکنیک های روایت در آثار داستانی نادر ابراهیمی" با موفقيت پشت سر گذاشته است. او مقاله‌اي از پروژه‌ي پايان تحصيلات خود را در وبلاگش گذاشته كه در ادامه بخشي از آن را مي‌خوانيد و مي‌توانيد تمام آن را در وبلاگش مطالعه كنيد : 

"درک این امر که زندگی انسان از منطق داستانی تبعیت می­کند نه از منطق علّی معلولي، نوعی فهم  روایتی است که موجب می­شود آدمی‏ بداند چطور یک رخداد به رخداد دیگر می­انجامد، بنابراین ساختارهای روایی در همه جا حضور دارند، فرانک کرمود  گفته است که وقتی می­گوییم ساعت تیک ـ تاک می­کند، به این صدا ساختار داستانی می­دهیم، بین دو صدایی که از لحاظ فیزیکی هیچ تفاوتی با هم ندارند فرق قائل می­شویم تا تیک آغاز باشد و تاک پایان. این تیک تاک الگویی است که آن را طرح داستانی می­نامیم. (1)

بنابراین با مطالعه­ی روایت در داستان به خوبی می­توان مفهوم پیرنگ،‌ انواع راوی و نیز تکنیک­های به کار گرفته شده در بیان  و گفتمان داستان را دریافت. در هر داستان ساختمان پیرنگ و ارتباط میان اجزا آن، نوع و شیوه­­ی روایت را تعیین می­کند. تقسیم انواع پیرنگ به باز و بسته،‌ اپیزودی، ناهنجار، نامنسجم و ... منجر به شکل­گیری الگوهای روایت می­شود. پیرنگی که مطابق تعریف ارسطو، از آغاز، میان و پایان مشخصی برخوردار است و ترتیب زمانی رویدادهای منظم و یک راوی بیرونی که بر اعمال اشخاص داستان نظارت دارد، روایتی را می­سازد که آن را الگوی کلاسیک یا ارسطویی (مختص آثار قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم) می­نامیم.

از سویی دیگر آنگاه که نویسنده، عمل روایت را بر عهده­ی پرسوناژها می‏گذارد و با ارائه‏ی صحنه‏ی نمایشی از روایت چکیده و بازگویی مستقیم دوره‏ی کلاسیک فاصله می‏گیرد به روایت مدرن نزدیک    می­شود. توجه به مساله‏ی زمان و نیز عمل ذهن، با شروع مدرنیسم در اروپا و تحت تأثیر نظریات فیلسوفانی چون برگسون و هایدگر وارد جهان داستان شد.

هم‏چنین کسانی مانند" ... (ادامه‌ي مطلب)
+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 15:43  توسط   | 

درباره‌ي نادر با جلال فهيم هاشمي

سيد جلال فهيم هاشمي مدير انتشارات روزبهان - ناشر اختصاصي آثار نادر ابراهيمي - صبح بيست و پنجمين روز آبان ماه جاري درگذشت. او سالها با نادر ابراهيمي دوست بود. دو - سه سال قبل با او صحبت كوتاهي درباه‌ي آشنايي‌ش با نادر كردم و در مجله‌ي اينترنتي هفت سنگ منتشر شد. بد نيست دوباره آن را مرور كنيم. گرچه در فرصتي مناسب اين مصاحبه را با توجه به آن چيزها كه پياده نشد‌ه‌اند براي شناخت‌نامه باز نويسي و با تنظيمي جديد منتشر مي‌كنم : +

چرا ابراهیمی؟

این یک اتفاق بود. روزهایی که ایشان را از کارهای دولتی اخراج کرده بودند، بخاطر روش‌های خاصی که داشت و تطبیق نمی‌شد با محیط اداری؛ ایشان در بانک عمران شعبه 17 هیلتن کار می‌کرد، شاید این قضیه برای بیشتر از 40 سال قبل باشد، دوستی داشتیم که آقای ابراهیمی با ایشان همکار بود، یکبار من به این اقا زنگ زدم و آن آقا از سر شوخی گفت یک کسی را هم ما اینجا همکار داریم که او هم مثل تو حرف کتاب و داستان می‌زند. پرسیدم کسیت؟ گفت آقای نادر ابراهیمی. من همینطور از پشت تلفن از حفظ یک پاراگراف از بدنام را خواندم؛ بدنام بود یا دشنام در کتاب جمعه‌ آقای شاملو؛ و نادر خیلی خوشش آمد و اسم و آدرس پرسید. مقدمه آشنایی‌ما با احساس بود. من کارش را فوق‌العاده پسندیده بودم. یک حس عاطفی اینگونه به هم پیدا کردیم. بعد در امیرکبیر اولین کارش را که در آوردم مطلبی نوشت در صفحه اول و آن مقدمه دوستی‌مان شد. من آن روزگار مدیر تولید بودم و رابط مولفان و انتشاراتی من بودم هم از نظر عقد قراردادها و پیگیری چاپ کتاب‌ها و کنترل فنی و کنترل متن و غیره. اولین کتابی که من کارکردم در امیرکبیر، «افسانه‌ باران» بود. که از قرار معلوم یکبار هم خودشان آن را چاپ کرده بودند.

در 1356 من از امیرکبیر استعفا دادم و آقای ابراهیمی به عنوان حمایت از یک ناشر تازه کار همه کارهایش را داد به من. آن موقع خودش هم انتشارات ایران کتاب را در خیابان فروردین داشت. شروع کارمان در روزبهان با کارهای آقای ابراهیمی بود. اعم از کتابهایی که در ایران کتاب چاپ شده بود برای تجدید چاپ، مثل «هجوم» سپانلو،‌ یا قراردادهایی که داشت من اجرا کردم و اثار خودشان را هم دادند که من به تدریج مشغول شدم. که الآن می‌توان گفت که ناشر همه آثار نادر غیر از یکی یا دو عنوان کتاب من هستم، غیر از کارهای جوانان و نوجوانان.


نکته‌‌ای در باره کتاب‌های کودک و نوجوان ابراهیمی

یکی دو اشکال حقوقی دارد که خانم ابراهیمی پیگیر هستند. بخض اعظم این کارها زیر پوشش همگام است که برای خود آقای ابراهیمی بود در روزگاری که فعال بودند. با رفع مشکلات حقوقی آن کتابها، من اجازه گرفته‌ام از آنها که ما یک بخشی بگذاریم برای کتابهای کودک آقای ابراهیمی، یک دبیری هم بگذاریم و کارها را انجام دهیم.

کتابهایی که جوایزی برده‌اند و دیگر کارهای ایشان که کارهای بدون عیبی است برای بچه‌ها، و این حق نیست که این کتابها منتظر نشده و در محاق بماند.


کتاب‌های منتشر نشده

آقای ابراهیمی یک روش‌های خاصی در تالیف و نوشتن کتاب داشتند. از اولین جرقه‌ها که در ذهنشان می‌زد شروع می‌کردند به تهیه فیش. دنبال منابع می‌گشتند و ممکن بود یک کار ده سال در حال نوشتن باشد و بصورتی در بیاید که بتوانند به مخاطبانشان برسانند. از این کارها آقای ابراهیمی خیلی دارد، که صحبتی که ما برای عارفانه‌ها با ایشان کرده بودیم روز اول حد اقل ده جلد بود که یک جلد آن منتشر شد. منتها بیماری خط سیر کار را پر کرد. مثلا در مورد بر جاده‌های آبی سرخ، ده جلد بصورت فیلم نامه الآن آماده است. منتها متن داستان بعد از جلد پنجم تدوین می‌خواهد. فکر نکنم کسی هم بتواند کار را به انجام برساند.

من کتاب صد در صد آماده‌‌ای نمی‌دانم. چند نفر از علاقه مندانشان که به همراه خانمشان که بسیار علاقه مند و زحمت کش و صمیمی هستند دارند کار می‌کنند.


کارهای سفارشی و نادر ابراهیمی

یادمان باشد که از معدود انسان‌هایی که از قلمش در ایران زندگی می‌کرد، نادر ابراهیمی بود. نادر در اصل کاری جز نوشتن نداشت. او بازنشسته جایی نبود.
می‌دانیم که در ابن شغله جاهایی که خودش کار می‌کرده و زندگی می‌گذرانده را نوشته. و در ابوالمشاغل کارهایی که خودش مدیریت کرده را نوشته.
منظورم از شغل، این است که او کارمند کسی نبوده خودش، آتش بدوندود را نوشته، بعد فیلم‌نامه‌اش را نوشته و کارگردانی کرده. که در ابوالمشاغل می‌بینیم که چه سازماندهی آدمی که تجربه‌ای هم نداشته می‌کند. او هیچوقت کارمند کسی نبود. فیلم را به او دادند و او ساخت. روزگاری که مبارزه سیاسی می‌کرد، و به زندان افتاد، شغلی نگرفته بود. بعد به این آدم سفارش دادند. به بهترین آدمی که می‌توانست هم سفارش دادند. او در مردی در تبعید ابدی هیچ قصه پردازی نکرده و درعین حال نثر خاص خودش را دارد. ممکن است سفارش‌های دیگر هم بدهند، بدون ماخذ و بدون دلیل که نوشته‌ای که نتواند از آن دفاع نکند ندارد. او به عنوان یک ایرانی، من فکر نمی‌کنم کسی بهاو سفارش داده باشد که بلند شود و برود جبهه و ایشان سه هزار عکس در جبهه تهیه کند. که ده عکس هم در اختیار خودش نیست. همراهان آن دوره‌ی ایشان آقای حاتمی کیا بودند و چند نفر دیگر که آن روزگار هنوز کاری نکرده بودند و بعد بهترین فیلم‌ها را ساختند و بالا آمدند.
شاید کارهای سفارشی هم در کارنامه ایشان باشد، خواستند درباره شخصیتی تحقیق کند و کتابی بنویسد.


ناشر و آفریننده

وقتی تاریخ اولین چاپ باردیگر شهری که دوست می‌داشتم را ببینیم، می‌فهمیم که ایشان از معدود نویسندگانی است که کار خودش را خودش چاپ کرده. و بخاطر کارهای سیاسی‌ای که می‌کرده،‌ با انواع چاپ، غلطکی، الکلی و ازین دست آشنا بودند، بخاطر مخفی کاری‌هایی که لازم بوده باشد. او آدمی‌ست که خودش حروف می‌چید. اما با این احوال او چیزی نداشت که من از او یاد بگیرم یا برعکس من چیزی به او یاد بدهم، هر کدام به کار خودمان مشغول بودیم. گاهی من نظری می‌دادم و بیشتر موارد را هم می‌پذیرفت. و چند جایی هم دعوایم کرد، جایی رسما دعوایم کرد و گفت چند روز قبل حرفی زدی راجع به احمدرضا [احمدی] و من اصلا خوشم نیامد.

بله؛ ایشان وقتی کارهایش را به امیرکبیر داد خود می‌توانست یک ناشر باشد. یک دپارتمانی برای بچه‌ها که راه انداختند همه‌ی اطلاعات را راجع به بچه‌ها داشتند و نیز، ارتباطاتی داشتند که همه دانشجو‌ها، کارهایی که انجام می‌داند با آنها در تماس بودند. بطور مثال ایشان از ارادتمندان ممیز بودند و بیشتر جلدها را ایشان ساخت. ولی آقای ابراهیمی کار نقاشی بچه‌ها را به ممیز نداد. چون ممیز بچه نداشت، می‌گفت: می‌ترسم که سفارش بدهم و قبول نکند. ممیز هم تا حال و هوای کار را نمی‌گرفت قبول نمی‌کرد. نادر که اینقدر کارهای او را می‌پسندید و او کارهای نادر را، نادر به او کار بچه‌ها رانمی‌داد. این کارها را به دانشجو‌ها،‌یا کسانی که فرزند و همسر دارند می‌داد؛ او خودش آدم حرفه‌یی این کار بود. در کتاب ما بوته گل سرخ را ... نادر می‌خواست با خمیر کار کنند، یکی دونفر نتوانستند، کار را انجام دهند، خودش دست به کار شد و ایستاد و تمام آدم‌ها و تصویرهای کتاب را ساخت.

این بود که او درحرفه چیزی از من نیاموخت و منهم بضاعتی نداشتم که در نویسندگی چیزی از او بیاموزم. خیلی عزیز بود و در برشی هم من نمی‌توانستم کاری را انجام دهم و یکی دو کتاب کودک را به کس دیگری داد، که گفتم بد کردی و وقتی که کتابها را چاپ کرد، بسیاری از کتاب‌ها را برای من فرستاد و گفت ببین تو گفتی فلانی نمی‌تواند، اما خودم کمکش کردم و توانست.
با نادر بحث فقط تماس حرفه‌‌ای نبود. کسی باید حتما می توانست با او رابطه‌‌ای عاطفی پیدا کند.


ستم‌ها

به نادر ابراهیمی در هر حال خیلی ستم شده. شاید حتی به من هم ستم شده، و این البته خیلی بی انصافی‌ا‌ست که یک جریان خاص سیاسی که بر ادبیات این مملکت حاکم بود و شاید هم با نادر میانه‌‌ای نداشت. چون نادر یک ژورنالیست نبود و گرایش‌هایش در جوانی، حتی ایشان کتاب خودش را در گرگان و در اول انقلاب، در نماز جمعه که می‌برد. کتکش زده بودند. به نادر این نوع ستم‌ها رفته و به همین علت هم هست که ما در کتابهایی هم که می‌بینیم راجع به ادبیات معاصرمان می‌نویسند آن آدم‌هایی که برای طیف خاصی هستند، بی‌وفایی می‌کنند. اینکه چرا فارسی نویسی یا کودکان یا مقمه بسیار جالب را جع به نویسندگی، یا درس‌هایی که ایشان در حوزه برای نوشتن داشتند، یا دو کتاب حوزه هنری چاپ کرده بسیار فنی، براعت استهلال و لوازم نویسندگی، بیان ساده‌‌ای دارد و تنوع موضوعاتی که ایشان در قص‌هایش دارد در کمتر آثاری می‌شود پیدا کرد. اما مثلا هزارپای سیاه بدوین اینکه حتی یک کلمه جایی نقد مکتوب برایش بیاید، متلک باران شود. یا مثلا ایراد بگیرند که ما می‌توانیم داستان‌ها را بخوانیم و ده چیز پیدا کنیم که مربوط نیست و نمی‌تواند باشد. یا انتقادهای شدیدی که راجع به پرکاری ابراهیمی می‌‌شود. اما خودشان در دوازده سال یک کتاب 76 صفحه‌یی یا 120 صفحه‌یی منتشر کردند. من نمی‌گویم پرکاری دلیل کار درست است. زندگی ایشان درحال نوشتن بود و خیلی اندیشه داشت در مورد آ«که برایش پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمد و در جامعه می‌دید. یا جلبش نمیکرد یااگر می‌کرد تا آخر قصیه بود و کار را انجام می‌داد.

نادر نمی‌توانست بنشیند. در روزهای اول انقلاب هم او روی دستمال گردن خانم‌ها کار می‌کرد. او آدمی نبود که وقتش را به بطالت بگذراند. در برشی ا زجامعه‌ی ما چون طیف خاصی حاکمیت داشت و رهبری می کرد. بقیه هم نا خواسته به سکوت کشیده شدند.
از سویی آقای ابراهیمی زمانی معاون وزیر کار بود، شاید بخش اعزم‌ش برمی‌گردد به آن.

و نوعی بایکوت را در بر داشت. آقای سید حسینی در مراسم ختم مرحوم خانلری به سادگی این را عنوان کرد. گفت ما موقعی که صد رمان را منتشر کردیم و شروع کردیم به انتشار، بچه‌های حزب جلوی سینما سعدی گفتند اینها چیست که چاپ می‌کنید. گفتیم اینها صد رمان مشهور دنیاست. گفتند: رمان و داستان چیزی‌ست که حزب می‌گوید. و این چیزی‌ست که با تشکیلاتی به آن قدرت حق با آن بوده. و اعمال کرده. این روش حز بوده و نادر که مشخصا پان ایرانیسم بود با آن تشکیلات مخالفت می‌کرد. چون ایشان برای آن طیف نبود، مورد بی مهری قرار گرفت. به اضافه‌ی اینکه اینها در ادبیات به دنبال مفهوم و هدف می‌گشتند. شاید به دلیل اینکه این مسائل ساده را مثل بار دیگر شهری ... که صحبت از رابطه یک دختر و پسر نوجوان که نیست؛ صحبت از زندگی‌‌است، صحبت از وطن است. شاید اصلا اعتقاد نداشتند به چنین موضوعی. این حوزه‌ای نیست که من اظهار نظر کنم. این یکی از جهاتی‌ست که مطرح نشده است. کارهای نادر کارهای قابل دفاع است. خوب ها کمی پائین‌تر زندگی می‌کنند. یک کفاش پینه دوز در جنوب شهر را به قدری قشنگ ترسیم کرده که درست مثل یک تابلوی نقاشی زندگی آن روزگار را جلوی چشممان می‌آورد. حال اینکه چرا این ستم برش رفت شاید نقاط ضعفی در تکنیک دارد که من نمی‌دان.
او در هر حال جزء اولین نویسندگانی‌ست که مسائل روز را وارد قصه کرده.


شاگردان و تربیت شدگان

آیا واقعا وظیفه نویسنده پرورش دادن نویسنده در جامعه است؟ او کلاس‌هایی داشت و حاصل آن مجموعه کوچه‌های کوتاه بود. و اگر حال نادر سر جایش می‌بود،‌کوچه‌های کوتاه ادامه پیدا می‌کرد. از آن ادم‌ها بعضی‌ها کارهایشان در نشرهای دیگر چاپ شده.

یکی از چیزهایی که شخصیت نادر را نشان می‌دهد آناست که خودش اول یک مقدمه نوشته بر این کتاب و بعد به عنوان یکی از آن آدم‌هایی که در آن کتاب قصه دارند یک قصه نوشته که در باره مرگ است. و اثلا آنجا می‌توان نادر را شناخت که چه شخصیتی دارد . در آنجا می‌توان دید که نادر فهمیده سرطان مغز دارد و برخوردش با مرگ چطور است.

من معتقد نیستم که نویسنده باید نویسنده تربیت کند. درجامعه مگر همه آدم‌ها بنویسند؟ ایشان در نمایشگاه که می‌آمد؛ نادر هیچ مشکلی نداشت و دلاور و قوی پشت میز می‌نشست و برای هر یک کتاب 60 یا 70 صفحه‌ای اگر کسی می‌خرید یک جمله می‌نوشت در طول هشت ساعت. صحنه‌هایی من می‌دیدم که گریه‌ام می‌گرفت. وقتی که یک افسر نیروی هوایی با آن پرستیژ خاص خودش می‌آمد که انسان حض می‌کند نگاه کند، وقتی به نادر می‌رسد انگار به یک قدیس افتاده، می‌گوید : من پدرم نامم را از روی کتاب شما گذاشته و من اسم پسرم را از روی کتاب شما گذاشتم. یک نویسنده آیا باید نویسنده تربیت کند؟ بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم. خانم معلمی آمد و گفت کوچه ما همان کوچه‌ایست که شما نوشته‌اید. حال اینکه آن کوچه فرضی‌است. و تازه آن کی نوشته شده؟ آن خانم وقتی آن کتاب را خوانده دوازده سال ـ چهارده سالش بوده. حال معلمی بود در سنین بازنشستگی. اینها اهمیت ندارد؟ اینها خیلی مهم است.

مخاطب مگر باید حتما روشنفکر باشد؟ وقتی کتاب ساده‌یی مثل چهل نامه، که ده‌ها متلک شنیده،‌ ببینید با چه استقبالی روبرو شده. چون نادر نویسنده‌ایست که کتابش را راحت می‌شود برد درون خانواده. به راحتی می‌توان نخوانده کتاب را داد دست برادر کوچکتر. معمولا این احتباط‌ها انجام یم‌شود اما در رابطه با کتاب‌های نادر می‌ـوان این‌کار را کرد. این خیلیاهمیت دارد به نظر من. نثری‌هم که او دارد نثری‌است که کمتر کسی می‌تواند مانند او بنویسد. به نظر من تاثیر کارها بر مردم بسیار با اهمیت‌تر است.

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت 15:31  توسط   | 

يك قصه‌ي قديمي و معمولي بعد از سي سال


+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 0:10  توسط   |